• ۲۱ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۴:۵۹
  • کد خبر: 339338
گروه موسیقی آوا بمناسبت هفته نکوداشت اصفهان

شب گذشته، موسیقی اصفهان، یک شب کاملا متفاوت را گذراند. شبی که می‌توان گفت در آن، فلسفه و موسیقی باهم آمده بودند تا مخاطبان خود را به همنوازی و ساخت موسیقی دعوت کنند.

به گزارش خبرنگار موسیقی ایمنا، «رویداد شنیداری متن باز»، به سرپرستی و هدایت نادر مشایخی، موسیقیدان شناخته شده ایرانی و اجرای مهدی بهبودی، رامتین کجباف و امیربهادر جعفری و با پشتیبانی آموزشگاه موسیقی «ساربانگ»، شب گذشته در تالار فرشچیان با اجرای سه قطعه روی صحنه رفت.

اجراهایی که باید آنها را یک خلوص کامل از موسیقی پست‌مدرن دانست و به عنوان راهی برای ورود این نوع موسیقی به اصفهان شناخت.

در قطعه نخست این کنسرت، سازهایی همچون هارمونیکا، درام، گیتار الکتریک، ساکسیفون و ترومپت همراه با پخش یک ویدئو نواخته شدند.

در ابتدا شاید نواختن این سازها همراه با تصاویر ویدئو، غیرمعمول و بدون تناسب به نظر می‌رسید، اما قبل از این اجرا، نادر مشایخی توضیح داده بود که این، ذهن شنونده است که موسیقی را می‌سازد و مخاطب در این اجرا با ذهنش، صدای سازها را با تصاویر پخش شده هماهنگ می‌کند و هر کس، دریافت مخصوص به خود را دارد.

این سخن مشایخی، یکی از پایه‌های نخستین هنر پست‌مدرن است، به این معنا که هر کس می‌تواند هر چیزی از اثر هنری برداشت کند و این، مخاطب است که هنر را می‌سازد، نه هنرمند.

در این قطعه نیز هیچ آهنگ خاصی نواخته نشد و آنچه مردم عام از یک کنسرت یا اجرای موسیقی انتظار داشتند، در آن نبود. سازها صرفا درنهایت دو یا سه میزان یا تعداد نت‌های بسیار محدودی را می‌نواختند و این طور به ذهن می‌آمد که یک قطعه کوتاه به دفعات در حال تکرار است.

البته هدف این گروه هم همین بود و به قول نادر مشایخی، با این کار، زمان برای مخاطب کِش می‌آمد و دیگر ۵ دقیقه، واقعا ۵ دقیقه نبود.

جالب اینجا است که تصاویر پخش شده هم هیچ کدام به هم ربطی نداشتند و از تصاویری کهکشانی را شامل می شدند تا تصاویری کراپ‌شده از سی‌سه‌پل.

گویی این تصاویر به صورت اتفاقی سرهم شده‌اند که این سرهم‌بندی، البته پایه و اساس اجرای این گروه را تشکیل می‌داد و همان طور که مشایخی قبل از اجرا و همچنین در نشست خبری‌ خود گفته بود، سبک بریکولاژ (سرهم‌بندان)، سبکی است که با جامعه ایرانی، بسیار همخوانی دارد.

می توان گفت در این سبک، هیچ برنامه از پیش تعیین شده‌ای وجود ندارد و همه چیز بر حسب اتفاق و سرهم‌بندی است، همانطور که به ادعای مشایخی، جامعه ایران هم برخلاف جامعه اروپایی، به جای برنامه‌ریزی و رابطه علت و معلولی، بر اتفاق و پیشامد تکیه دارد و زندگی ایرانی، یک زندگی بر معیار اتفاق است، به همین خاطر، این موسیقیدان ایرانی سالخورده، بریکولاژ را کاملا همخوان با جامعه ایرانی می‌داند.

اما در قطعه دوم، نوازندگان، قطعه معروفی را از آهنگساز معروف، جان کیج، اجرا کردند و آنطور که مشایخی گفت این نخستین بار بود که آهنگی از جان کیج در اصفهان اجرا می‌شد.

مشایخی قبل از اجرای این قطعه به حضار گفت: جان کیج، کسی است که فرآیند شنیدن موسیقی را به طور کلی عوض کرد. او به این اندیشه باور دارد که مخاطب، با شنیدن، موسیقی را خلق می‌کند، وگرنه موسیقی چیزی نیست جز فشار هوا.

مشایخی ادامه داد: در سال‌های دهه ۵۰ میلادی، جان کیج، سعی می کرد نظام فرمال موسیقی را تغییر دهد تا از طریق موسیقی، زمان را برای شنونده طولانی کند و درک او را از زمان تغییر دهد، به این معنا که دیگر، ۵ دقیقه واقعا ۵ دقیقه نیست، بلکه گاهی تند و گاهی کند است.

این موسیقیدان ایرانی همچنین با بیان این که همه چیز در جهان، برحسب اتفاق به وجود آمده، گفت: هیچ چیزی در طبیعت قطعی نیست و در این اتفاقی بودن، نظمی هم هست و این، باعث ایجاد یک پارادوکس ابدی می‌شود. حال، ما ایرانیان به خاطر این که با اتفاق زندگی می‌کنیم، خیلی بهتر از اروپایی‌ها می‌توانیم این سبک را بفهمیم.

او ادامه داد: در اواخر دهه ۷۰ میلادی، ما این قطعه را در سالنی در شهر وین اتریش اجرا کردیم و دیدیم که از اواسط اجرا، هیچ کس به جز یک نفر در سالن باقی نمانده، به همین دلیل، واقعا تشکر می‌کنم که شما همچنان در سالن هستید.

قطعه دوم نیز همچون قطعه نخست، چیز خاصی مربوط به نواختن و ساز زدن نداشت. تنها چیزی که این قطعه، اضافه بر قطعه نخست داشت، اجرای یک پرفورمنس بود که در آن، یک نفر بر روی صندلی پشت به جمعیت نشسته بود و فقط با انگشتانش، اعداد یک تا چهار را نشان می‌داد و دستش را به آرامی بلند می‌کرد و ۱۸۰ درجه می‌چرخاند. همچنین اصواتی مانند "او" و "ایی"، هرچند دقیقه یک بار، توسط یک صدای زنانه بیان می‌شد.

اجرای این قطعه هم، یکی از پایه‌های هنر پست مدرن را دربرداشت، به معنای تلفیق هنرهای گوناگون، چراکه در این اجرا، دو هنر موسیقی و نمایش (پرفورمنس) باهم برای ایجاد معنایی بر روی صحنه به کار گرفته شده بودند.

اما سومین و آخرین قطعه اجرایی، یک شوک واقعی به مخاطبان حاضر در سالن بود. نادر مشایخی، قبل از اجرای آن، با بیان این که مسئله ما در این نوع موسیقی، برانگیختن عواطفی مانند غم و شادی نیست، گفت: این عواطف را دیگر انواع موسیقی به طور کافی انتقال می‌دهند. ما در این سبک موسیقی می‌خواهیم عواطف دیگری از انسان را پیدا کنیم، عواطفی که ما را خیلی بیشتر به هم نزدیک می‌کند.

حال، اجرا چه بود؟ به معنایی می‌توانیم بگوییم اصلا اجرای موسیقی در کار نبود. هیچ سازی نواخته نشد و فقط بین حضار، بطری‌های آب پخش و به آنها گفته شد که ابتدا سه جرعه بنوشند و سپس سه بار در دهانه بطری فوت کنند و این کار را تا اتمام آب درون بطری انجام دهند.

تنها صدای موسیقی در این بخش، یک زیرصدای آرام با بیت‌های ضربه‌ای بود، همچنین همراه این اجرا، یک ویدئو پخش می‌شد که در آن، یک کاسه آب در وسط خشکی‌های زاینده‌رود قرار داشت و به آرامی، آب داخل خود را از دست می‌داد، تا این که در آخر دیگر، هیچ آبی در آن باقی نماند.

در این اجرا، فقط صدای نوشیدن آب و فوت کردن شنیده می شد و گاهی هم سکوت حکمفرما بود. آن‌طور که مشایخی گفت هدف از این اجرا، جلب توجه مخاطبان به مساله کمبود آب بود و این که سرانجام آب زمین هم مانند آب‌ داخل بطری تمام می‌شود.

همچنین مشایخی این سبک را به نوعی کنش و همکنش بین نوازنده‌ها و مخاطبان دانست که در آن، مخاطبان هم اثر هنری را ایجاد می‌کنند.

خلاصه این که «رویداد شنیداری متن باز» قرار بود در یک شب متفاوت، فلسفه و موسیقی را یک جا به اصفهانی‌ها بفهماند.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 2 =