مصاحبه ی اختصاصی با هنرمند آلمانی تونی کرگ‎

بهمن ماه است و هوای سرد و خشک این روزهای اصفهان می‌رود تا در اتاق‌های کوچک و بزرگ و غرفه‌های موزه هنرهای معاصر به گرمی بدل شود.

به گزارش خبرنگار ایمنا، فضای دلنشین حیاط موزه که با سروهای سبز قد کشیده اش به زمستان رنگ و بوی بهار بخشیده است، میزبان قدم های "تونی کرگ"، هنرمندی بزرگ و برجسته در عرصه مجسمه سازی است. او که در نخستین سفرش به اصفهان مجذوب زیبایی و شگفتی آثار تاریخی این شهر به ویژه مسجد تاریخی امام(ره) می شود، برای برگزاری نمایشگاهی از آثارش در این شهر ابراز علاقه کرده و مقدمات این کار توسط افشین درمبخش مسئول برگزاری این نمایشگاه در اصفهان فراهم می شود.

کرگ هنرمند و مجسمه ساز انگلیسی-آلمانی است که امروزه بین دوستداران هنر از شهرت جهانی برخوردار است. او متولد سال ۱۹۴۹ در لیورپول است.

تلاش او برای کشف جهان هستی از یک آزمایشگاه بیوشیمی شروع شد، جایی که کرگ بعد از اخذ مدرک تحصیلی اش مشغول به کار شد. این تجربه به ظاهر بی ارتباط با دنیای هنر و مجسمه سازی شاید بزرگترین دلیل و انگیزه برای درک متفاوت کرگ از فرم ها و ساختارهای طبیعی و مصنوعی شد. به همین دلیل او مسیر زندگی اش را از کار در آزمایشگاه به تحصیل در رشته هنرهای تجسمی و مجسمه سازی تغییر داد. کرگ مجسمه سازی را با نخاله های ساختمان، مواد پلاستیکی و صنعتی که تهدیدی جدی برای طبیعت هستند آغاز کرد. این عمل باعث تفکر بیشتر درباره رابطه انسان و طبیعت می شود، اینکه به راستی نقش انسان در طبیعت چیست؟ آیا انسان محافظ طبیعت است یا مخرب آن؟

از حدود سال ۱۹۸۰ کرگ مفاهیم جدید و عمیقی را در پشت مواد چوبی و برنزی خلق کرد.  مجسمه هایی در ابعاد بسیار بزرگ که نشان از حقیقتی متعالی دارند.

این هنرمند برجسته تاکنون موفق به دریافت جوایز و نشانه های بسیاری در عرصه هنر و فرهنگ شده است. از جمله جایزه تورنر در انگلستان، جایزه فرهنگی فون در آلمان و نشان شوالیه هنر و نویسندگی در فرانسه.

بدون تردید آنچه از کرگ هنرمندی شهیر و جهانی ساخته است، افکار، ذهنیات و اعتقادات اوست که محرک خلق آثاری چشمگیر و دیدنی از سوی او شده است. از جمله اعتقادات بارز این هنرمند اعتقاد به "متریالیتی"(ماده انگاری) است، به اعتقاد او "متریالیتی"، اعتقاد به اندیشه و آزادیست و والاترین مفاهیم هستی و فلسفه زندگی چیزی جز این نیست. کرگ در مجسمه هایش از موادی(material) استفاده می کند که بارها استفاده شده اند. اما این بار کرگ به شکلی متفاوت از آنها در آثارش استفاده می کند و به آنها معنایی جدید می دهد. او فرم ها و ساختارهایی را خلق می کند که تا به حال وجود نداشته اند. برای این شاهکارها حتی کلمه ای هم تعریف نشده است! این هنرمند می گوید: "من علاقه مند به ظاهر و آن چیزی که به نظر می آید نیستم، بلکه علاقمند به باطن و دلیل چیزی که می بینیم هستم، من نمی خواهم چیزی را بسازم که قبلا با آن آشنا هستیم، بلکه می خواهم روی جنبه و ساختار باطنی مواد تمرکز کنم."

کرگ معتقد است که مجسمه هایش از سیستم و قوانین ریاضی و فیزیک پیروی می کنند، قوانینی که عمیقا فلسفی هستند و در عین حال ماهیت فیزیکی و متریالیتی دارند.

آنچه در ادامه می خوانید حاصل گفت و گوی این هنرمند با خبرنگاران ایمنا در خلوت دنج و آرام موزه هنرهای معاصر پیش از برگزاری آیین افتتاحیه نمایشگاه بزرگ او در اصفهان است. نمایشگاهی که می توان آن را یکی از مهم ترین رویدادهای هنری و فرهنگی دهه های اخیر در نصف جهان دانست.

شما اعتقاد دارید که هنر قادر به کشف حقیقت است و در پشت ظاهر یک اثر هنری حقیقتی وجود دارد، منظور شما از این حقیقت چیست؟

حقیقت را به اشکال مختلفی می توان توصیف کرد، یک نوع از حقیقت، آن چیزی است که می بینید و رو به روی شما قرار دارد و آن را درک می‌کنید که چیزی واقعی و مادی است. نوع دوم حقیقت، با آن چیزی که می بینید و رو به روی شما قرار دارد و محصول ذهن شماست فرق می کند و چیزی است که به امواج، جاذبه و به خیلی چیزهای ماورایی مرتبط است که دیده نمی شوند، در عالم فیزیک و ریاضیات مفاهیم بسیار پیچیده ای وجود دارند مانند جهان موازی که شاید سال ها پیش در مورد آن هیچ فکری هم نمی شد، در واقع آنچه که از حقیقت می خواهیم بدانیم مربوط به این نوع دوم است که حقیقت واقعی است نه آن چیزی که دیده می شود. ما در جهانی زندگی می کنیم که نامحدود است همانطور که زمان نامحدود است، این در حالی است که همیشه موانعی برای محدود کردن بشر وجود دارد، اما فیزیک و ریاضیات نقش مهمی در شناخت انسان و رهایی از این محدودیت و چارچوب دارند. جهان بی انتهاست، همانطور که درک انسان از جهان فراتر از آن چیزی است که تعریف می شود.

اینکه ما وجود داریم و زندگی می کنیم یک فرصت تکرار نشدنی است. مردم با دیدگاه های متفاوتی زندگی می کنند، بعضی خودشان را بسیار بزرگ می بینند و بعضی دیگر بسیار کوچک. نکته اینجاست که باید بین این دو دیدگاه تعادل برقرار کرد، به بیان دیگر حقیقت در تعادل معنا می شود. از طرفی رابطه مستقیم بین "متریالیتی" (ماده انگاری) و حقیقت وجود دارد. همه چیز در جهان به شکلی به متریالیتی مرتبط است. حقیقت هم بر همین اساس تعریف می شود. حقیقت آن چیزی است که دیده نمی شود و جنبه متریالیتی دارد. مانند جاذبه، آگاهی، احساسات و بسیاری از مفاهیم دیگری که دیده نمی شوند. آن چیزی که ما آگاهی (intelligence) می نامیم محصول واکنش و ارتباط مولکولی، مواد شیمیایی و معدنی در بدن ما است که این امری کاملا مرتبط با ماده است. همینطور احساسات ما (emotions) واکنشی است که بدن به آنچه مغز توسط اعصاب دریافت می کند، نشان می دهد.

آیا ماده انگاری که از آن سخن می گویید با روح‌گرایی مخالف است؟

در گذشته اینطور بود که فکر می کردند متریالیتی جنبه جالبی ندارد و به طور کلی جنبه مادی امور جالب و مهم نبود، اما در واقع متریالیتی امری بسیار متعالی است. در گذشته در مذهب مسیحیت این حالت وجود داشت که به انسان ها بگویند چیزهای ماورایی وجود دارد و شما باید به آنها ایمان داشته باشید، این اتفاق زمانی می افتاد که شما چیزی را نمی دانستید و این فراتر از دانسته‌های شما می رفت. این اعتقاد در قدیم به این معنا بود که چیزی را به شما دیکته کنند و بگویند که این هست یا این نیست و این را با کلمه "قانون" یا هر چیز دیگری به انسان ها القا می کردند. اما الان اینطور نیست، همانطور که گالیله، کوپرنیک و خیلی های دیگر آمدند و سعی کردند خیلی چیزها را کشف کنند و با آن تعصبی که سعی می کرد همه چیز را به انسان ها القا کند مخالفت کردند. این همان تفاوت میان دانستن و آن چیزی است که انسان خودش برای کشف جهان و درک حقیقت تلاش می کند. سال ها قبل کسی چیز زیادی درباره بسیاری از مسائل فیزیک و متریال نمی دانست، مثلا مردم چیزی درباره چهار نیروی اصلی در جهان جاذبه، الکترومغناطیس، نیروی هسته ای ضعیف و قوی نمی دانستند، اما همه این ها ماهیت جسمانی دارند، حتی منسجم بودن بدن ما به دلیل تاثیر نیروی جاذبه است. نیروهایی که دیده نمی شوند اما ماهیت متریالیتی دارند. در فیزیک خیلی بحث های شگفت انگیز و پیچیده ای مانند ماده تاریک(black material) وجود دارد که ارتباطی مستقیم با ماده و حقیقت دارند.

نظرتان دربارۀ استفاده از مفاهیم کاربردی و غیرکاربردی درباره هنر چیست؟

اینکه بگوییم یک هنر، کاربردی است یا نیست در دو طبقه بندی قرار می گیرد که یا می‌تواند به دیزاین(طراحی) ربط پیدا کند که من کاملاً با آن مخالف هستم، دیزاین جنبه اقتصادی پیدا می کند. هنر برای من کاربردی است، از این نظر که ذهن را تغییر می دهد و روی بیننده تأثیر می گذارد و او می تواند بهتر فکر کند و ذهنش را تغییر دهد، بر همین اساس است که هنر برای من جنبه کاربردی دارد.

نقش موزه های هنرهای معاصر در آموزش هنر تا چه اندازه است؟

در گذشته و در حدود دهه ۱۹۶۰ میلادی، مردم هیچ علاقه ای به هنرهای معاصر نداشتند و قدرت به دست دولت، پادشاه و مانند اینها بود و همه چیز به مردم دیکته می‌شد و علاقه‌ای وجود نداشت، اما بعد از آن دوران، موزه هایی که ایجاد شد، توانست هنرهای بسیاری را در خیلی از نقاط دنیا رواج داده و مردم را از حالت دیکته نویسی خارج کند و آزادی و تخیل آنها را به رسمیت بشناسد. آنها طرز فکر کردن را آموختند و همین مسئله است که باعث می شود علم بدون هنر کارکرد اصلی خود را از دست بدهد و این هنر است که همه چیز را به مردم یاد می دهد و موزه های هنرهای معاصر در این بین نقش خیلی مهمی دارند.

تجربه حضور در ایران را چگونه دیدید؟

برای کسی که برای نخستین بار به ایران آمده بودم و به تهران رفتم خیلی برایم جالب بود و کنجکاو بودم و دوست داشتم خیلی چیزها بدانم و حقیقتاً خیلی چیزهای متفاوتی یافتم، این سفر هم برایم جالب بود و هم خیلی متفاوت. همکاران و دانشجویانی در ایران دارم که با آنها در ارتباط هستم. بعد از تهران به اصفهان آمدم که بسیار شهر خوبی است و لحظات خیلی خوبی را در آن سپری کردم. این شهر را بسیار زیبا و دیدنی یافتم.

گفتگو از: شیرین مستغاثی و الهه جلالی، ایمنا

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 5 =