• ۱۷ دی ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۹
  • کد خبر: 333997
ب

نیم ساعتی می‌شود که گل و شیرینی به دست منتظریم تا بقیه از راه برسند و زنگ خانه استاد "سید عبدالله هاشمی نسب نمین" را بزنیم.

به گزارش خبرنگار ایمنا، دوستان و همکاران یکی یکی از راه می‌رسند و همگی وارد منزل می‌شویم. استاد پیشکسوت عکاسی اصفهان هر سال اواسط آذرماه میزبان تمامی خبرنگاران و عکاسانی است که برای تبریک تولدش به منزل او می‌روند، جوان‌های پرشوری که شاید جای خالی فرزندان و نوه‌های استاد هاشمی را برای او پر کرده باشند.

در منزل استیجاری و کوچک استاد بویی از تجمل و تفاخر به مشام نمی‌رسد و تنها عشق است که در کنار فریم‌های عکس و فیلم‌های آنالوگ خودنمایی می‌کند. دور تا دور خانه، روی پایه‌ها، دکور و طاقچه‌ها عکس‌هایی دیدنی از جای جای اصفهان همچون پل خواجو، پل بزرگمهر و سی و سه پل جلوه‌گری می‌کند.

استاد هاشمی سخن آغاز می‌کند و می‌گوید: فرزندانم، برادرم و خواهرم همه از کشور رفته‌اند، من مانده‌ام تا خاک پای هم وطنانم شوم. از تمامی گل‌ها و پرنده‌ها عکس دارم، جایی نیست که بی‌نظر از آن گذر کرده باشم، می‌توانستم با پول این عکس‌ها میلیاردر شوم، اما برای پول کار نکردم، برای وطنم کار کردم تا ماندگار باشد. من در این خاک بزرگ شدم، وطن یعنی مادر، من برای خاطر برادرم از ایران نرفتم و ماندم تا در اینجا خاک شوم.

ما از رده خارجیم

استاد با طنازی خاصی می‌گوید: ما از رده خارج شده ایم، اما افتخار من این است که برای وطنم کار کردم، شما هم برای وطنتان کار کنید، برای پیشرفت وطن دست همدیگر را بگیریم و به هم خیانت نکنیم.

حالا بهتر می توان شعری را که استاد خود سروده و بر روی نقشه ایران که به دیوار خانه آویزان است، فهمید: من این دلکش زمین را می پرستم/ من این روشن سما را دوست دارم/ اگر آلوده دامانید اگر پاک/ من ای مردم شما را دوست دارم

عکسی از استاد در منزلش وجود دارد که اجازه عکس برداری از آن را به عکاس ها نمی دهد، عکسی از یک کشاورزی در حاشیه زاینده رود که با گاوآهنش در حال شخم زدن زمین است، استاد هاشمی می گوید: این عکس در دنیا منحصر به فرد است، می خواستند آن را پنج میلیون تومان از من بخرند اما راضی به فروش آن نشدم.

حس و حال فوتبالی و طرفداری از تیم سپاهان هنوز در استاد هاشمی موج می زند و عکسی از او در کنار "محرم نویدکیا" گویای آن است. او می گوید: من به جای طرفدار دو آتشه طرفدار سه آتشه سپاهانم.

استاد هاشمی بیمه ندارد!

استاد عکاسی اصفهان مجبور شده برای رفع مشکل بیمه اش و پرداخت تعرفه یک سال بیمه، ۱۰ میلیون تومان قرض بگیرد و آن را بپردازد. او با بیان این مطلب می گوید: سه میلیون و پانصد هزار تومان از خواهر خانمم قرض گرفتم و شش میلیون تومان هم از بقیه، تا شد نه میلیون و پانصد هزار تومان، من که امروز و فردا رفتنی ام اما می خواهم خیالم از بابت همسرم راحت باشد.

استاد هاشمی این حرف ها را در اتاقی می زند که در آن نزدیک به چهار میلیون عکس آنالوگ شماره‌گذاری شده در طبقات و کارتن های متعدد چیده شده است.

مهدی جانی‌پور که استاد را خوب می شناسد در چند کلمه می گوید: من شاگرد و پسر استاد هاشمی ام، هرچه یاد گرفتم از این استاد بوده است، خون و پوست و استخوان استاد ایرانی است و خیلی به ایران تعصب دارد، گرچه بعد از سال ها تلاش و خدمت هنوز از هیچ بیمه‌ای برخوردار نیست، مشکل بزرگی که بسیاری از اهالی مطبوعات با آن مواجه هستند.

همسر استاد که سال ها بهترین یار و همراه برای او بوده می گوید: در زمان جنگ که ایران بمب‌باران شد، مسجدها و بناهای تاریخی تخریب شده بود و بعد با کمک عکس های استاد آنها را مرمت کردند. همچنین سی و سه پل در اثر تردد ماشین ها خراب شده بود، استاد عکسی از این پل داشت و آن را به مدیرکل میراث وقت، آقای جبل عاملی نشان داد و گفت اگر تردد خودروها بر روی پل را متوقف نکنید عکس را به تهران می برم، بعد از آن بود که تردد را متوقف و پل را ترمیم کردند.

برچسب‌ها

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 3 =