جزی زاده

"خانه موزه" نامی شایسته برای خانۀ هنرمندی است که رنگ و بوی خانه‌اش هنر و معرفت است و منش و سبک زندگی صاحبخانه‌اش از نگاره‌های رنگین در و دیوارش پیداست و موزه، کمترین واژه برای خانۀ مملو از شاهکارهای حاصل از ذهن و قلم اوست.

به گزارش خبرنگار ایمنا، در بخش نخست گفت‌وگو با استاد هوشنگ جزی زاده، او از میراث معلمیِ پدرش محمدباقر جزی‌زاده و ذوق هنری پدربزرگش آقامحمدعلی مذهب سخن گفت، به نقل خاطراتی از دوران هنرآموزی‌اش نزد جواد رستم شیرازی، حاج مصورالملکی و عیسی بهادری پرداخت و به دوران فعالیتش در دبیرستان سعدی و هنرستان هنرهای زیبا و نسل سوم هنرمندان نگارگری که پرورش داده، اشاره کرد. اکنون محوطه زیبای این هنرستان با حضور مجسمه ای از استاد جزی‌زاده و دیگر بزرگان هنر اصفهان رنگین‌تر از پیش است، اگرچه جای بسیاری از این مفاخر خالی و درهای کلاسشان بسته است.

آنچه در ذیل می خوانید بخش دوم گفت‌وگوی خبرنگار ایمنا با «هوشنگ جزی زاده» هنرمند پیشکسوت «نگارگری» است.

در آثارتان به چه موضوعاتی می‌پردازید و آیا از سبک خاصی پیروی می‌کنید؟

من با استفاده از تخیلم طراحی و هر سوژه ای که دوست داشته باشم را نقاشی می کنم، موضوعات عرفانی، شعر و یا داستان های ادبی، البته بیشتر از اشعار سعدی الهام می گیرم. سبک من مخصوص خودم است و اقتباس نمی کنم. می خواهم خودم باشم و به همین دلیل هر کس کارم را می ببیند نمی‌پرسد تو شاگرد چه کسی بودی، چون اکثر شاگردها روش معلم‌شان را تبلیغ می کنند، مثلاً من رد پای استاد رستم را در آثار شاگردان او تشخیص می دهم، اما من سبک به خصوص خودم را دارم که البته می شود گفت سبک اصفهان است.

هر کدام از آثارتان عنوانی دارد، نام بعضی از آنها را بگویید.

"مرگ فرهاد"، "لیلی و مجنون"، "تابلوی معراج"، "اژدها"، "خرگوش و آهو"، "چشم دل باز کن"، "باده فروشان"، "مرد و خروس"، "دو دلداده"، "آدم و حوا" - بهترین اثرم است و فقط مرکب است و قلم گیری شده و سیاه قلم است- "مکتب"، "بشنو از نی چون حکایت می کند"  -در موزه هنرهای معاصر اصفهان قرار دارد-. "تابلوی قربانی کردن اسماعیل"، "اشعار خیام" مانند "مثل آنان که محیط فضل و آداب شدند، در کسب علوم شمع اصحاب شدند/ ره زین شب تاریک نبردند برون، گفتند فسانه ای و در خواب شدند"، یا "اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک"، این بیت سعدی که "این است حال تن که تو بینی به زیر خاک، تا جان نازنین که برآید کجا شود"، یا این بیت "آنان که محیط فضل و آداب شدند، در کسب علوم شمع اصحاب شدند/ ره زین شب تاریک نبردند برون، گفتند فسانه ای و در خواب شدند" و یا "مرا چو قبله تو باشی نماز بگذارم، وگرنه من ز نماز و ز قبله بیزارم/ به پیش قبلۀ خاکی سجود چند کنم، من آن نی ام که بدین قبله سر فرود کنم"، همه اینها را به عنوان موضوعی برای آثارم کار کرده ام.

آثار درخشانی از شما در موزه‌های مهم دنیا در معرض نمایش قرار گرفته است، درباره این آثار توضیح دهید.

بله، یکی از آثارم از سوی شاه به ملکه انگلیس اهدا شد در کاخ باکینگهام نگهداری می شود، اثر دیگرم در کاخ هلند و همچنین یکی از تابلوهایم از سوی شاه ایران به پادشاه بلژیک اهدا شد، و آثار دیگری از من در کاخ پادشاهی فنلاند، دفتر بی‌ینال اروپایی ـ آسیایی ترکیه وجود دارد و البته آثار دیگری هم است که در خاطر ندارم. تعداد شش تابلو در موزه هنرهای معاصر تهران و یکی در موزه بنیاد شهید تهران دارم.

تابلوی "معراج" یکی از آثار معروف و شاخص شماست، کمی درباره آن بگویید.

من ۳۰ سال روی این تابلو کار کردم، مدام کاغذ را باز می کردم و طرح ها را می دیدم و بعد دوباره کاغذ را لوله می کردم، قانع نبودم، تا وقتی که مصمم شدم آن را رنگی بسازم. یکی می گفت بساز و دیگری می‌گفت تصویری از صورت حضرت رسول را نساز. بعد در موزه ها آثاری را دیدم که صورت حضرت موسی و عیسی را به صورت مشخص در آن تصویر کرده اند، با خودم گفتم چرا من نسازم؟ خود حضرت رسول هم می فرماید "انا بَشَرُ مثلُکُم" یعنی "من هم بشری مثل شما هستم". خلاصه صورت ایشان را هم رنگی ساختم. مدام در فکر بودم که از چه رنگی استفاده کنم تا اینکه یک شب در خواب و بیداری تصمیم گرفتم صورت را سفید بسازم و چشم و ابروی ایشان را با طلای اشرفی ساختم. خیلی هم قشنگ است و هرکسی دیده تعریف کرده است.

از چه رنگ هایی استفاده می کنید؟

نقاشان قدیم مثل حاج مصور یا حاج میرزا آقا امامی خودشان رنگ را با پودرهای معدنی و سنگ می ساختند، یک ماه روی ساخت یک رنگ کار می کردند و آن رنگ را حدود پنج سال نگه می داشتند. من اول از رنگ های پلیکان استفاده می کردم، بعد رنگ وینزور آلمانی گرفتم و بعد آقای فرشچیان ۳۵ سال پیش از امریکا برای من رنگ اکریلیک فرستاد که هنوز هم آن را دارم. اما باید مدام روی رنگ اکریلیک آب وجود داشته باشد تا خشک نشود، من هم که برای برگزاری نمایشگاه مدام در سفر بودم و به همین خاطر فرصت نگهداری از رنگ اکریلیک را نداشتم، برای همین گواش کار می کردم، چون هر وقت روی آن آب می‌ریختم برای استفاده آماده می شد. الان که فرصت بیشتری دارم معمولا از اکریلیک استفاده می کنم.

کتابی هم درباره آثارتان منتشر کرده اید؟

نه، اما در حال حاضر حوزه هنری اصفهان مشغول تهیه یک کتاب از آثار من است.

قلم‌موهای شما از چه نوع مویی ساخته شده‌اند؟

از قسمت انتهایی پر کبوتر و موی گربه؛ رنگ حنایی و سفید این موها مناسب است البته نباید این موها بلند باشد. هیچ قلم‌مویی به ریزی موی گربه نیست. من موی گربه را از پشت کتفش می چینم، ضمن اینکه گربه باید اهلی باشد. من به بچه ها سفارش می دادم و آنها گربه را می آوردند، بعد به خواهرم می گفتم زیرگلویش را نوازش کند و خودم آرام مویش را از پشت کتفش می چیدم و لای کتاب می گذاشتم تا سر و ته نشود چون اگر مو سر و ته شد خاصیتش را از دست می دهد. به شاگردهایم هم آموزش می دهم که خودشان قلم مو را ببندند.

شما صاحب نشان درجه یک هنری در رشته مینیاتور هستید، داشتن این درجه برای شما تا چه اندازه اهمیت دارد؟

من درجه یک هنری را در اوایل انقلاب دریافت کردم. درجه ها از نظر من فقط یک عنوان هستند، اگر درس بدهم حق‌التدریسم بیشتر از بقیه می شود، اما اگر شاغل نباشم اینطور نیست، مثلاً آقای "حسن کسایی" درجه یک هنری داشت اما چون شاغل اداری نبود برایش فایده نداشت. درجه و تقدیر فایده ای ندارد، خیلی ها تقدیرنامه های بسیاری دارند از جمله من که علاوه بر نشان درجه یک هنری، نشان نقره نمایشگاه بروکسل، نشان دولت الجزایر، دیپلم بی ینال اروپایی - آسیایی ترکیه و خیلی تقدیرهای دیگری دارم، اما مهم این است که هنرمند صاحب هنر، مبتکر و اهل کار باشد. یادم هست که موضوع درجه دادن به هنرمندان از قبل از انقلاب آغاز شد، در آن زمان وزیر وقت از من پرسید که چرا همه فرهنگ و هنر را رها می کنند و برای کار به تلویزیون می روند؟ من گفتم که حقوقشان کم است، او هم گفت "شما هنرمندان را ارزشیابی کنید و بر اساس کارشان به آنها درجه بدهید". این درجات تا چهار مقطع تعیین شد. من هنرمندان نقاش را در چهار درجه ارزشیابی کردم. بعد از انقلاب آقای "حاج سیدجوادی" معاون آقای خاتمی به من گفت "آقای جزی زاده این ارزشیابی ها را درست کن چون مجلس می خواهد تصویب کند"، همان موقع درجه یک هنری معادل دکتری بود.

شما طراح فرش هم هستید، از طرح‌های شما در چه هنرهایی استفاده شده است؟

علاوه بر فرش، در زیلوبافی و قلمزنی هم استفاده شده است. من ظروف قلمزنی بسیاری دارم که طرح های آن توسط خودم ایجاد شده و اساتید بزرگی همچون استاد راعی، اسکندری، حاتمی و قناعت قلمزنی شده است. سینی هایی دارم که طرح آن‌ها از من است و ظرف، کاری از استاد محمود صنعتی و توسط استاد سیدجواد طبائیان قلمزنی شده است. همچنین شاگردی داشتم به نام ماشالله غنی پور در میبد یزد که مغازه ای داشت و زمانی که مشتری در مغازه اش نبود در انتهای مغازه اش زیلو می بافت، یکی از طرح هایم را او کار کرد و نام من را نیز در گوشه اش بافت و این زیلو الان در کف خانه ام پهن است و همیشه در معرض دیدم قرار دارد. همچنین سینی هایی با طرح من در میبد یزد قلمزنی شدند که نمونه اش در خانه ام وجود دارد.

چرا اینقدر تفاوت میان شما هنرمندان پیشکسوت و هنرجویان امروز وجود دارد؟

بله متاسفانه الان خبری نیست، آقای فرشچیان هم که از امریکا آمده بود، گفت نقاشی های هنرستان عقب عقب رفته است، ما هر روز صبح کارگاه و بعدازظهر دروس تئوری داشتیم، اما حالا دو ساعت در هفته نقاشی می کنند و بقیه زمان را به کارهای دیگری اختصاص می دهند! هنرجو به جای اینکه در یک رشته هنری متخصص شود می خواهد در چند زمینه فعالیت کند. هنرجوی نقاشی باید فقط نقاشی یاد بگیرد نه سایر درس‌های نامرتبط. این اشکالات را من در وهله نخست از چشم مسئولان می‌بینم. همان موقع هم آقای عیسی بهادری که رییس هنرستان هنرهای زیبا بود با آموزش و پرورش سازگاری نداشت، در حالی که آموزش و پرورش باید خوراک هنرستان را تامین کند، شاگردان بااستعداد از دبستان باید به دبیرستان بروند. وقتی در هر دبیرستانی چند هنرجوی با استعداد باشند و به هنرستان معرفی شوند هنر رشد می کند. از طرف دیگر خود جوان ها هم باید علاقه داشته باشند.

شما به هنر نو اعتقاد دارید؟

وقتی در "کالج هونزی" لندن بودم افرادی از کشورهای مختلف در آنجا حضور داشتند و نقاشی را به مدل ها و سبک های مختلف از جمله به صورت مدرن کار می کردند. حتی پیکاسو که خودش در سبک کلاسیک کار می کرد بعد سبک مدرن را آغاز کرد؛ منتهی استادان ما چون عمدتاً تحصیل کردۀ خارج از کشور هستند مدرنیسم هستند و دانشگاه ها نیز مدرن است و کمتر در سبک کلاسیک کار می کنند. اگر شاگردهای کمال الملک بودند خوب بود، کمال الملک اولین نقاشی بود که طبیعت‌سازی را آموزش داد و بعد کم کم شاگردانش ضیاپور، ویشکایی و جواد حمیدی و خیلی های دیگر رفتند دانشکده هنرهای زیبای تهران و لیسانس گرفتند و رفتند اروپا و آنجا مدرن شدند. آنها تنها به سبک مدرن فکر نمی کردند اما الان همه به اروپا می روند و می‌آیند و سبک اروپایی درس می دهند.

اصفهان و هنرهای موجود در سراسر این شهر می‌تواند الگوی خوبی برای نقاشی باشد، نظرتان در این باره چیست؟

من شاگردانم را به مسجد شیخ لطف الله می فرستم و می گویم هنر یعنی این مسجد، بروید و طراحی کنید. تمرین از روی آثار هنری صفویه در اصفهان بهترین کار است. اینقدر خوب کار کردند که نظیر ندارد. آقای عیسی بهادری رییس هنرستان هنرهای زیبا من را "جزی" صدا می زد، به من می گفت "جزی، من از تهران که منتقل شدم و به اصفهان آمدم، عالی قاپو و چهلستون را دیدم و متوجه شدم که اصلاً خوراک من در این شهر است. هر صبح راهی عالی‌قاپو می شدم و تا شب یک سره مشغول کار بودم، طرح های سنتی و اسلیمی و ختایی و گل و بته کار می کردم". خدا می داند آنها چقدر کار می کردند. هنرمندان صفوی نسبت به ما خیلی پیشرو بودند. ما هم باید سعی کنیم بهتر از آنها یاد بگیریم و به شاگردها یاد بدهیم. مسجد شیخ لطف الله یک دانشکده است ولی متأسفانه کسی از آن استفاده نمی کند. من به شاگردانم می گویم بروید میدان نقش جهان ولی حوصله ندارند. به آنها می گویم اگر بخواهیم یک اسب را به هنرستان بیاوریم باید روزی چند هزار تومان کرایه اش را بپردازیم، اما اگر دفتر طراحی تان را بردارید و به میدان نقش جهان بروید، می توانید همه این الگوها را به صورت زنده در دسترس داشته باشید، اما آنها حوصله این کارها را ندارند.

شما موزه‌های بسیاری را در سرتاسر جهان دیده‌اید، نظرتان درباره آنها چیست؟

بله، موزه لوور، بریتیش میوزیوم، ویکتوریا و آلبرت، ارمیتاژ و بسیاری از موزه های جهان را دیده ام و نکته این است که تمامی این موزه ها روی آثار و صنایع دستی کشور ما معروف شده اند و به جهان فخر می فروشند. هنرمندان سرمایه هایی بزرگ و ارزشمند هستند. من چهار سفر به موزه لوور رفتم، اینقدر مردم در آنجا هنردوست هستند که در صف یک کیلومتری منتظرند تا نوبت بگیرند و داخل شوند و تماشا کنند، اما موزه های ما علاقمند ندارد، البته اگر کسی عاشق باشد می رود و تماشا می کند اما وقتی نباشد هرگز نخواهد رفت.

توصیه شما به هنرجویان، دانشجویان و علاقمندان هنر چیست؟

قانع نشوند، کار بکنند. من رامبراند یا کمال الملک نیستم اما به نسبت خودم شب ها کتاب ها را بر می دارم و مطالعه می کنم که از هنر روز عقب نباشم. اگر چند روز کار نکنم از هنر روز عقب می مانم، باید کار کنم. هر فردی در هر رشته هنری باید به صورت مدام کار کند. هنر و فرهنگ، همپای هم رشد می کنند و باید با هم باشند. ادبیات و شعر و هنر قوم و خویش هم هستند. ممکن است کسی در خیابان راه برود و پایش را روی گُل بگذارد، اما یک هنرمند برگ را بر می دارد و آن را مطالعه می کند. سعدی می گوید "برگ درختان سبز در نظر هوشیار، هر ورقش دفتری است معرفت کردگار"، سعدی هنر را می فهمد و نمی گذارد پا رویش بگذارند. اینها همه اش به وسیلۀ هنر درست شده است. باید مفهوم هنر را در بطنش بفهمیم و آن را ابداع و حفظ کنیم نه اینکه به مفهوم ظاهری هنر توجه کنیم و مقلد باشیم.

هنرمند واقعی کیست؟

هر هنرمندی که اقتباس و کپی نکند و از خودش چیزی خلق کند واقعی و قابل احترام است. متاسفانه در هنر نگارگری کپی و اقتباس زیاد است، مثلاً یک بال از فرشته اثر فرشچیان یا سایر عناصر نقاشی او را می دزدند و می کشند، در حالیکه هنرمند باید خودش حرفی برای گفتن داشته باشد.

گفت‌وگو با استاد هوشنگ جزی زاده به پایان می رسد اما پایانی از جنس رنگ...استاد می گوید "موزه لوور را در اینجا دیدید" و به واقع درست می گوید، خانه ای که سرشار از شاهکارهای هنر نگارگری است. هنگام رفتن، استاد می گوید "هنوز تمام نشده است، با من بیایید" و میزی را نشان می دهد که تلفیقی از چوب های عناب، چنار، فوفل، سنجد و چوب ریشه زبان گنجشک و استخوان پای شتر است. ساختۀ دست استاد و محصول ۱۳ سال رنج و زحمتی که به صورت هنر معرق جلوه نمایی می کند و آدمی را به حیرت وا می دارد. در سمتی دیگر به مجسمه ناپلئون و مجسمه همسر لویی شانزدهم اشاره می کند و می‌گوید "این هم مجسمۀ تاج اصفهانی است که توسط استاد مصیب تهرانی ساخته شد و اکنون مجسمه ای از استاد تهرانی نیز در کنار مجسمه من و برخی دیگر از استادان هنرستان هنرهای زیبا در محوطه این هنرستان قرار دارد".

گفتگو از شیرین مستغاثی، خبرنگار سرویس فرهنگ و هنر ایمنا

نظرات

  • انتشار یافته: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 0
  • م IR ۱۷:۳۰ - ۱۳۹۶/۱۰/۱۳
    0 0
    خدا استاد را حفظ کند. دست خانم مستغاثی هم درد نکند

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 5 =