محمد عیدی

مدیر سازمان فرهنگی ورزشی و اجتماعی شهرداری اصفهان گفت: مدیر فرهنگی کسی است که خصلت‌های بومی خود را تبدیل به امری جهانی بکند و نایب اسدلله توانست چنین کار مهمی را انجام دهد.

به گزارش خبرنگار ایمنا، محمد عیدی روز (چهارشنبه) ۲۹ آذرماه در پانزدهمین نشست از سلسله نشست های "اصفهان فردا" و در دیدار با هنرمندان موسیقی با شهردار اصفهان گفت: جهان شهر اصفهان در یک فضای گفت و گویی شکل گرفته است. آنچه که ما از آن به عنوان موسیقی فاخر و هنر تجسمی اصفهان نام می بریم در حقیقت حاصل فضای گفت و گویی است که در اصفهان شکل گرفته است. در کتابی که آقای زهتاب با نام "آتش دل" به زیور طبع آراسته اند فرزند استاد تاج اصفهانی مصاحبه ای کرده و در آنجا می گوید من فکر می کردم که پدرم را فقط در اصفهان می شناختند ولی وقتی به تبریز رفتم دیدم که در هر شهری پدرم را می شناسند.

وی افزود: این مسئله نشان می دهد که اصفهان در آن دوران فضای گفت و گویی بسیار پرقدرتی داشته است.

وی با اشاره به اهمیت ترویج فرهنگ و هنر عامه اظهار کرد: امروز در جهان نظر بر این است که باید در کنار تقویت فرهنگ و هنر فاخر، هنر و فرهنگ عامه را هم تقویت کنیم تا بتواند به صورت فرآیندمحور شکل بگیرد. کسی مثل استاد تاج یا استاد ارحام صدر وقتی در جامعه ای شکل می گیرد نشان می دهد که آن جامعه چقدر قدرت دارد که می تواند چنین شخصیتی را عرضه کند. به همین دلیل تلاش خواهیم کرد که در عین حال که به فرهنگ و هنر فاخر می پردازیم در زمینه استعدادیابی و توانمندسازی هم این کار را انجام بدهیم، ضمن اینکه فضای کالبدی اصفهان فضای موسیقایی است و تا وقتی که فضای موسیقایی متناسب با کالبد شکل نگیرد میدان نقش جهان نیز فضای مفهومی خودش را از دست می دهد، یعنی این فضا با دود و ... عجین نیست و متناسب با این ها ساخته نشده است.

عیدی با بیان اینکه نایب اسدلله نمونه بارز یک مدیر فرهنگی است، عنوان کرد: به اعتقاد من مدیر فرهنگی یعنی نایب اسدالله، امروز می گویند مدیر فرهنگی کسی است که خصلت های بومی خودش را تبدیل به امری جهانی بکند و نایب اسدلله دقیقا همین کار را کرد، او نی را از آغل گوسفندان نه تنها به سرای شهان بلکه به کنسرت های بزرگ در جهان رساند.

وی افزود: اینکه ما بتوانیم در حوزه فرهنگ هر کدام از خصلت های بومی اصفهان را به امری جهانی تبدیل کنیم، بزرگترین میراث را از خود به جای گذاشته ایم.

وی ادامه داد: صحبتم را با حکایتی از سعدی به پایان می رسانم که می فرماید: یکی از مشایخ شام را گفتند که حقیقت تصوف چیست؟ کسی در مقام پاسخ گفت که طایفه ای بودند به ظاهر پریشان و به معنی جمع، و اینک طایفه ای هستند به ظاهر جمع و به معنی پریشان. امیدوارم که همه ما هم به ظاهر و هم به معنی جمع باشیم.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 15 =